

باز در یادم تو را جان داده ام
بر لبانت رنگ قلبم داده ام
گیسوانت را به گندم زار خیس
آسمان را بهر چشمت داده ام
گرمی خورشید را آغوش تو
جان و تن را بهر دردت داده ام

دوستت دارم چه بی رنگ و کم است
من سرو جان را به پایت داده ام
بی تو مهتاب شبی تکراری است
کوچه و مهتاب را بر وصل تو من داده ام
تیشه فرهاد را گویند در افسانه شد
صخره دل را به تیر عشق تو من داده ام
بید مجنونم , بگستر خلوت آغوش خود
من مشامم را به بوی , مویت عادت داده ام

گنج قارون کم بود بر قیمت چشمان تو
آسمان و کهکشان را من به چشمت داده ام
چونکه میماند خجل در پیش تو هر اختری
آبی مهتاب را بر چشم تو من داده ام
هر گلی را در مقامت غنچه پژمرده ایست
جان مهدی را نثار عشق تو من داده ام
(مهدی 07/1/14)

