تبليغاتX
رنــگــیــن کــــمــــان
رنــگــیــن کــــمــــان

هر گونه کپی برداری بدون اجازه نویسنده وبلاگ ممنوع است


آبی مهتاب

 

چگونه باور کنم


که چنین آسان


به دلت راه دادی


که


آسمان آبی است


وقتی در سیاهی شب


و با حظور  ماه


به راز و نیاز نشستیم


و چه بی بهانه


به آبی دریا دل بستی


وقتی که


رنگی در اشکهایمان نبود


چه بی دلیل


به سرخی لاله ایمان آوردی


وقتی رخ زردم را


در تشنگی رویت دیدی


چه کودکانه به گرمی خورشید

 
دل بستی


که گرمی آغوشم را


شانه های لرزانت


  چشیده بود

 


و چه بی ریا


چشمانم را


تسلیم اشک کردم


وقتی ندیدنت را


دل بهانه کرد

 
کاش باور داشتم


که


آسمان آبی است


و خورشید

 
گرمتر از دستان تو


چگونه میتوان


به سرخی لاله ایمان آورد


که اشک قلب را دیده ام


مرا چه گناهیست


که بر این باورم


آبی مهتاب به چشمانت نمیرسد


به کدامین گناه


دوزخی ام


وقتی


مهرم جای پای توست


و سجاده ام...


دستان تو


و سر به دارم


که قبله ام تویی


و در آتشم


که ...


به تو سجده کرده ام


آه ... ای آسمان


آرام گیر


که دگر ستاره نخواهم چید


هر چند


که به آتش این ستاره


رسوا شوم


و ای مهتاب گواه باش


که


وقتی به سویش ...


بر جای پایش ...


سجده میکنم


بر لبانم این جاریست


که ...


گرمی خورشید دستان  تو

 
و ...


آبی مهتاب چشمان توست

(مهدی18.6.07)

 

 

2007/6/18 توسط مهدي |

کاش

 

کاش در دل يک کمي پيمان بود
کاش در سر عشق يک رويا بود


کاش اشکي از مژه راهي نداشت
کاش آهي بر دلي جايي نداشت

 
کاش ياري گريه را باور نداشت
کاش گل خاري به تن اصلا نداشت


کاش ماهي پولکي بر تن نداشت
کاش آهو بچه اي پهلو نداشت


کاش يار اندر دلش مهري نبود
کاش مهر در سينه بيتابت نبود

 


کاش در سر رخصت ديدار بود
کاش در غم قدرت ابطال بود

 
کاش بيدي سايه اي زيرش نبود
کاش مهتاب عاشقي در پيش نداشت


کاش صبر را پاسخي در پيش داشت
کاش پاسخ مهلت توضيح داشت

 
کاش زنبور شهد را ميلي نداشت
کاش گل پروانه را مهمان نداشت


کاش عشق چيزي بجز هجران نبود
کاش هجران عشق را باور نداشت
(مهدي 07-2-28)

 

 

2007/6/17 توسط مهدي |

انتظار

 


یک شب


تو باز میگردی


و با شکستن شیشه سکوتم


از پنجره انتظار

 
ره به اتاق تنهاییم خواهی یافت


و عطر موهایت


بوی یاس حیاط خانه را


به خجالت خواهد برد


تا روشنی نگاهت


شمع خلوتم را


به تاریکی برد


و سردی آتش را


گرمی آغوش تو

 
به فراموشی سپارد

 


یک شب

 
تو باز میگردی


و خواهی دید

 
چه عاشقانه


جای پاهایت را بوسه باران کرده ام


و بی تو

 
در خلوت تنهاییم


آسمان امیدم را ستاره باران


و انگاه که شوق چشمانم را


در عمق نگاهت به صلابه کشیدی


به تو خواهم گفت


تمام شبهای مهتابی


در عمق خلوت بی کسی


به دل وعده داده بودم


که


یک شب تو باز میگردی

(مهدی07/6/15)

 

 


 

2007/6/15 توسط مهدي |

تمنای دل

 

 

باز در یادم تو را جان داده ام
بر لبانت رنگ قلبم داده ام


گیسوانت را به گندم زار خیس
آسمان را بهر چشمت داده ام


گرمی خورشید را آغوش تو
جان و تن را بهر دردت داده ام


دوستت دارم چه بی رنگ و کم است
من سرو جان را به پایت داده ام


بی تو مهتاب شبی تکراری است
کوچه و مهتاب را بر وصل تو من داده ام


تیشه فرهاد را گویند در افسانه شد
صخره دل را به تیر عشق تو من داده ام


بید مجنونم , بگستر خلوت آغوش خود
من مشامم را به بوی , مویت عادت داده ام


گنج قارون کم بود بر قیمت چشمان تو
آسمان و کهکشان را من به چشمت داده ام


چونکه میماند خجل در پیش تو هر اختری
آبی مهتاب را بر چشم تو من داده ام


هر گلی را در مقامت غنچه پژمرده ایست
جان مهدی  را نثار عشق تو من داده ام

(مهدی 07/1/14)

 

 

2007/6/14 توسط مهدي |

حسرت

 

ای کاش میشد بازم بگم


یه توپ دارم قل قلیه


سرخ و سفید و آبیه ......


اما حالا باید بگم


یه یار دارم رفتنیه


رنگ دلش برای من


مثل مداد رنگیه


ای کاش میشد بازم بگم


مداد زردم و بده


میخوام یه بلبل بکشم


اما حالا باید بگم


کتاب قلبم و بده


میخواهم یه دل توش بکشم


تیر بکشم توی دل و


از نوک تیر خون بچکه


کاش میشد بازم برم تو کوچه ها شادی کنم


دست بزنم بازی کنم


با بچه ها جمع بشیم


به زیر اون درخت سبز


که سایشو تابستونا پهن میکرد روی زمین


اما حالا دیگه باید


تو کوچه های مهتابی سرک کشید


تنها و بی صدا برم


نه شادی و نه دست زدن


فقط به تو فکر بکنم


تو بغض و گریه خودم


حرف تو را یاد بکنم


برای آرامش تو


از عشق تو حذر کنم


کاش میشد بازم بگم


گنجشکک اشی مشی


لب بوم ما نشین


اما حالا باید بگم


ای عشق رسوا شدنی


بیا تو قلب ما بشین


کاش میشد بازم یه بار


فقط یه بار


میشد کنار مادرم سر یه سفره بشینم


کاش میشد شبای بارونی بازم


صدای در زدن بیاد


به خاطر روی پدر


تا قلب شب بیدار باشم


کاش میشد قد نکشیم


بزرگ نشیم


کاش میشد بریم هوا


اون بالاها


پهلوی توپ قل قلی


کاش میشد یه بار دیگه


خدا یه لطفی بکنه


باز هم بشیم کوچیک همه


داد بزنیم با هم دیگه


یه توپ دارم قل قلیه


سرخ و سفید و آبیه......

(مهدی07/6/12)

 

 

 

 

2007/6/13 توسط مهدي |

گم شده

 

 

 

در گذر از یاد تو


گم شده ام


در تکاپوی به خود برگشتن


نگرانم مگذار


تو مرا ترک مکن


دست گرم و نفس داغ تو را میخواهم


شیطنتهای لب سرخ تو را میجویم


چشم من , سوی تو را خیره شده


شانه , آغوش تو را کرده طلب


بوی گیسوی بلندت را دل


کرده فانوس و به ره افتاده


میگریزد یادت از خاطر


 گاه به گاه

 
میزند موی تو را بر رویم


تاب به تاب


به صلیبم بکش ای آیه عاشق کردن


که در این تنگ غروب


شوق سنگینی این لطف تو را


میخواهم


و امیدم هر دم


چشم وصلت به در خانه تو میدوزد


و ندا در کامم


کند آوای بلند نام تو را


قسمت میدهم ای عشق به جا مانده هنوز


نگرانم مگذار


تو مرا ترک مکن

(مهدی07-6-12)

 

 

 

 

 

2007/6/12 توسط مهدي |



مزرع سـبز فلـک دیدم و داس مـه نو
یادم از کشته خویش آمد و هـنـگام درو



باران
دیر امده
گم شده
حسرت
تمنای دل
انتظار
کاش
آبی مهتاب
گرفتار
امید (داستان)
تولدی دیگر

RSS 2.0
...............

منبع کدهای بینظیر جاوا

............. ....................

Design By Parstheme