تبليغاتX
رنــگــیــن کــــمــــان
رنــگــیــن کــــمــــان

هر گونه کپی برداری بدون اجازه نویسنده وبلاگ ممنوع است


باران

 

باز هم

شیشه پنجره را باران شست

و اسم تو را چون اشک

قطره

کرد و دل مرا چون دریای طوفانی

 

پس ای اشکها ببارید

بر دریای دل

تا شاید در ساحل عمر

بر جای پای عشق بوسه زنید و یاد آور نام او باشید

(مهدی07/6/5 )

 

 

2007/6/10 توسط مهدي |

دیر آمده

 

ای دیر آمده

 
مقدم کدامین شفق را ببوسم


که آمدنت را


افق اشاره کرد


سردی کدامین گناهم


که فروغ دیده ام را


چنین شتابان


به تماشای غروب نشانده ای


آتش دل به خاکستر کشانده ای


شعله عشق به دریا زدی


تن خسته ام را به سراب سپردی


کنون که آمدنت


مژده بهار و آغوشت کبوتر سحر شده


این جان خسته را


امید نفسی نیست


برو که آغوش دگر شدی


خسته ام از خستگی


خسته از انتظار امید


چو گل به باغبانت سپردم


که اشک چشم را


دوای درد کنم


و....


خنده لبانت آرزو


کین خرابه را جایگاه غم است


نه مرغ دل


و یاد دار که


عطر گیسوی تو را در خاطر


و .......


نگاه عاشقت را حسرت دل کنم

 

همیشه تا ........

(مهدی07-6-11)

 

 

 

 

 

2007/6/10 توسط مهدي |



مزرع سـبز فلـک دیدم و داس مـه نو
یادم از کشته خویش آمد و هـنـگام درو



باران
دیر امده
گم شده
حسرت
تمنای دل
انتظار
کاش
آبی مهتاب
گرفتار
امید (داستان)
تولدی دیگر

RSS 2.0
...............

منبع کدهای بینظیر جاوا

............. ....................

Design By Parstheme