حسرت خیره شدن در عمق یک چشم قشنگ
گوش بر آهنگ عاشق بودن یک قلب پاک
بوی گیسوی بلند و خلوتی با قلب یار
تا یکی روزش به طوفانی مهیب
شاخه نیلوفری با ترس با حالی عجیب
در کنار پیکر کوه بلند آمد زمین ....
کوه با قدرت به چشمش خیره شد
چشم نیلوفر به قلبش چیره شد
جان نیلوفر به دریا بود و آب
پای کوه باد و بیابان بود و آه
اشک بر چشمان کوه لبریز شد
آب چشم کوه چون سیلاب شد
غنچه را کوه عشق آخر کرده بود
آب چشمش را چو دریا کرده بود
شاخه نیلوفری را با امید
توی این بهر پر از مهر و صفا
میهمان عشق و دریا کرده بود
غنچه زیبای این یار قشنگ
در میان برگهای سبز رنگ
نام خود را سر در دل کرده بود
جان خود در برگهایش کرده بود
حسن خود در غنچه پنهان کرده بود
ریشه در اشک , دل به دریا داده بود
قامتش بر آسمانها کرده بود
باد با سوزش چو خنجر آمده
غنچه را دشمن به میدان آمده
نیست رحمی از سر سودای دل
آسمان را ملک بی حد آمده
شاخه نیلوفر اما باک نیست ....
بی رمق ....
اما به اطمینان آن کوه بلند
پشت بر اندیشه های سست و بد
قامتش را سوی کوهش میکشید
نقش امید بر لبانش رنگ داد
چشم بر کوه بلندش خیره شد
برق امید , نور ایمان , شوق بودن
در نگاهش خوانده شد
کوه آهسته ولی با شوق دل
دست بر نیلوفر امید خویش
عاشقانه چتر یک رنگی کشید
ناجوانمردان باد بر کوه زد
ضربه ها بر چتر نیلوفر بزد
باد و یخ بر دست کوه آمد فرود
قدرتش را باد افزونتر نمود
سستی اندر دست کوه آمد پدید
باد بر زورش دو چندان شد شدید
کوه بر چشم خدایش خیره شد
آتش اهی زجانش شعله شد
گفت یا رب , سالها لب بسته ام
قلب خود را من زیاران شسته ام
بر لبانم بند خاموشی زدم
بر دلم مهر فراموشی زدم
ریشه ام را بر کن و صد پاره کن
لیک بر یارم تو فکر چاره کن
بر لبانش خنده ای ما را رضاست
از برای خنده اش مرگم سزاست
آه کوه بر آسمان چون پر کشید
بر دل پروردگار خطی کشید
داد فرمان باد را آرام گیر
برف و باران را تو دیگر رام گیر
جان نیلوفر به کوهش داده ایم
دشت و صحرا را بهارش داده ایم
سر بلند از آزمونها گشته اند
زیر چتر ما کنون بر گشته اند
در میان سبزه و گل , بلبل و یاس و چمن
زیر چتر آسمان و نور آن خورشید دور
در حقایق.....
در شفق در زیر شبنم بر گل نیلوفری
با حضور منظری از عشق و نور
کوه و دریا بود و یک نیلوفری
مهدی(06-7-10)